عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
632
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
404 من وفّق لرشادة تزوّد لمعاده : هر كه موفّق بيافتن راه راست گردد براى آخرتش توشه گرد آرد . 405 من خاف سوطك تمنّى موتك : هر كه از تازيانهء تو بترسد مرگت را منتظر و اميدوار است . 406 من وثق باحسانك اشفق على سلطانك هر كه به خوبى تو اعتماد داشته باشد سلطه و اقتدار تو را خواهان است . 407 من تجرّع الغصص ادرك الفرص : هر كه ناگواريها را بكام در كشد بفرصتها دست يابد . 408 من غافص الفرص امن الغصص : هر كه فرصتها را بدست آرد از غصهّها بر كنار ماند . 409 من قنع به قسم اللّه استغنى : هر كه بقسمت خدا راضى باشد بى نياز ( از مردم ) گردد . 410 من لم يقنع بما قدر له تعنّى : هر كه به آن چه كه برايش مقدّر شده است قناعت نكند برنج افتد . 411 من ظنّ بك خيرا فصدّق ظنهّ : هر كه در بارهء تو گمان نيك داشته باشد تو ( با خوبى كردن ) با او گمانش را درست آر . 412 من رجاك فلا تخيّب امله : هر كه اميدوار به تو باشد تو اميدش را باطل مكن ( و در بارهاش از نيكى دريغ مگوى ) . 413 من امن باللهّ لجأ اليه : هر كه به خدا ايمان داشته باشد ( در گرفتاريها فقط ) به او پناه برد . 414 من وثق باللهّ توكّل عليه : هر كه به خدا اطمينان داشته باشد بر وى توكّل كند . 415 من فوّض امره الى اللّه سددّه : هر كه كارش را به خدا واگذارد خدا كارش را درست و استوار آرد . 416 من اهتدى بهدى اللّه ارشده : هر كه براهنمائى خدا راه جويد خدا به راه راستش بدارد . 417 من اقرض اللّه جزاه : هر كه به خدا قرض دهد ( و با فقراء مهربانى كند ) خدا جزايش دهد . 418 من سئل اللّه اعطاه : هر كه از خدا بخواهد خدا ( هر چه كه خواهد ) بوى عطا فرمايد . 419 من لاحى الرّجال كثر اعدائه : هر كه با مردم دشمنى ورزد و با آنها بنزاع برخيزد دشمنانش بسيار گردند ( ملاحاة دشنام به يكديگر دادن در حديث است من لا حاك فقد عاداك كنز ) . 420 من كثر كذبه قلّ بهائه : هر كه دروغ بسيار گويد بهاء و خرميتش كم گردد . 421 من سالم النّاس كثر اصدقائه و قلّ اعدائه